بيشتر اقتصاددانان در پيش بيني بحران اخير كه بزرگترين بحران اقتصادي از دهه 1930 تا امروز بود، ناكام ماندند. همچنين آنها نميتوانند براي حل اين بحران به توافق برسند.
پس اين سوال براي بيشتر مردم پيش ميآيد: اين اقتصاددانان ديگر چه جورانسانهايي هستند؟ اخيرا يك پيغامگذار در يك سايت مربوط به مسكن نوشته بود كه اقتصاددانان در پيش بيني بازار مسكن حتي از پدر او كه تحصيلات دانشگاهي ندارد، بدتر عمل كرده اند.
همچنين اين پيغامگذار اضافه كرده است: اگر شما يك اقتصاددان هستيد و متوجه آنچه در حال وقوع بود نشديد بايد نسبت به ارزش تحصيلات خود شك كنيد و شايد بهتر است مشغول به كاري شويد كه براي جامعه مفيدتر باشد مانند سبزيكاري.
بايد منصف بود. نميتوان از اقتصاددانان انتظار داشت كه آينده را با دقت زيادي پيشبيني كنند. جهان پيچيدهتر از آن است كه بتوان اين كار را انجام داد. اما در مجموع آنها بايد بتوانند نسبت به خطرات پيش رو هشدارهاي لازم را بدهند.
در واقع، افراد جامعه در چنين مواقعي به دقت به اقتصاددانان توجه ميكنند آنهم به دليل ادعاهاي جسورانه اقتصاددانان در مورد اينكه آنها ميدانند چگونه از تكرار يك بحران بزرگ ديگر جلوگيري كنند. اما هفت دهه بعد از بحران بزرگ، اقتصاددانان هنوز در مورد درسهاي آن به توافق نرسيده اند. حتي اختلاف نظرها طي چند هفته اخير شدت هم يافته است.
سرزنشي كه متوجه اقتصاددانان است البته گاهي در آن اغراق ميشود، اين است كه آنها خودراي، غير واقع بين و سياسي هستند. بيشتر پيش فرضهاي اقتصادي بر اين پايه است كه انسانها مانند اسطورههاي اقتصادي رفتار ميكنند؛ به شدت عقلايي و واقف به همه چيز.
همچنين اقتصاددانان در نزاعهاي سياسي معمولا موضع ميگيرند كه اين موجب فلج شدن پروژههاي تحقيقاتي ميشود. آن دسته اندكي از اقتصاددانان هم كه اين سنتها را به چالش ميطلبند مورد بيتوجهي قرار ميگيرند.
البته منتقدان هم اقتصاددانان را ازحملات خود بينصيب نميگذارند. نسيم نيكولاس طالب، محقق و نويسنده كتاب قوي سياه ميگويد: ما بايد جامعهاي بسازيم كه وابسته به پيش بينيهاي نامتوازن اقتصاددانان نباشد.
همچنين پل ويلمت، متخصص امور مالي و سرمايهگذاري، ميگويد: مدلهاي اقتصاددانان افتضاحند. آنها كاملا اهميت جوهر انساني را از ياد بردهاند.در مواجه شدن با چنين انتقادات مخربي، ناديده گرفتن تمام اقتصاددانان وسوسه برانگيز است ولي عملي نيست. به يك دليل، آن هم اينكه بيرون آمدن از اين نابساماني و اطمينان يافتن از اينكه اين اتفاق دوباره نميافتد نيازمند متفكران و اقتصاددانان بزرگ است همچنين اقتصاددانان تاكنون تاثيرات مثبت چشمگيري هم داشته اند. براي مثال، تحقيقات دهه 1970 به خيلي از كشورها كمك زيادي كرد تا بتوانند با پر رنگ كردن نقش يك بانك مركزي قدرتمند و مستقل، از پس تورمهاي بالا و متوالي بربيايند.حتي اكنون هم پيشرفتهايي صورت گرفته است. محققين مختلف بالاخره براي سرعت بخشيدن به ايجاد يك بازار مالي مدرن به پا خاسته اند.
از آنجا كه آنها با اين عقيده تربيت شده بودند بازارهاي مالي به خودي خود كارا هستند در نتيجه در ابتدا متوجه خطرات وامهاي مسكن سهل انگارانه و نهادهاي مالي بيش از حد قدرتمند نشدند. راجر فارمر از دانشگاه كاليفرنيا ميگويد: اكنون بهترين زمان براي ورود ايدههاي جديد است. همانطور كه در دهههاي 1930 و 1970 اين اتفاق افتاد.
به علاوه، حتي اگر شما هنوز به ارزش اقتصاددانان شك داريد؛ بازهم ناديده گرفتن آنها غير ممكن است. دليلش اين است كه هر ايدهاي كه براي مقابله با اين بحران به ذهن شما خطور كند بر پايه نوعي نگرش در مورد نحوه كاركرد جهان است. چه شما به آن پي ببريد يا خير، تمامي اين نگرشها يك مكتب اقتصادي مربوط به خود را دارند.
پس بهتر است اميدوار باشيم اين مشكل را همه اقتصاددانان به اتفاق هم حل كنند كه البته اين هم آسان نخواهد بود چرا كه اين بحران نمك به زخمهاي قديمي پاشيده است. بحثها در مورد يكي از چالش برانگيز ترين مسائل اقتصاد كلان يعني سياستهاي مالي ( بالا بردن هزينههاي دولت براي تحريك تقاضا و برگرداندن افراد سر شغلشان ) دوباره شدت گرفته است.
در ژانويه مجادلات بر سر سياستهاي مالي به عرصه عمومي كشيده شد. بعد از آنكه رئيسجمهور منتخب - باراك اوباما – عبارتي را بيان كرد كه احتمالا به نظرش ادعاي درستي بود. او گفت: مخالفتي وجود ندارد كه ما محتاج اقدامي از طرف دولت هستيم. يك برنامه براي ترميم و راه اندازي اقتصاد. كمي بعد، 250 اقتصاددان محافظه كار در يك نامه سرگشاده كه در بيشتر روزنامهها به چاپ رسيد، نوشتند: با كمال احترام، آقاي رئيسجمهور، اين حرف درست نيست. ديويد كالندر، اقتصاددان دانشگاه ميدلبري كه خودش از منتقدان سياستهاي مالي است، ميگويد: اين بحثها موجه است، آنچه موجه نيست، اين است كه ما بايد اين بحثها را چند دهه قبل ميكرديم، نه امروز.
ايراد ديگر اقتصاددانان يكدندگي است. در دهه 1960 اقتصاددان طرفدار بازار آزاد، ميلتون فريدمن، اقتصاددانان را متقاعد كرد كه عامل بحران بزرگ، فدرال رزرو بوده است.
اعتقاد داشتن به قدرت فدرال رزرو، باعث شده بود كه بيشتر اقتصاددانان از تحقيق در مورد استفاده از سياستهاي مالي براي مقابله با بحران دست بكشند. اقتصاددان دانشگاه نيويورك، خاوير گبكس ميگويد: تا يكسال قبل، اگر شما در مورد سياستهاي مالي موثر صحبت ميكرديد به نظر از مد افتاده ميآمديد.
همچنين اقتصاددانان جريان غالب اقتصاد در مورد هشدارهاي مرتبط با حبابهاي بازار مسكن سهلانگاري كردند. مدير سابق فدرال رزرو، آلن گرينسپن، حتي امكان به وجود آمدن حباب در بازار مسكن كشور را رد كرده بود، با اين توجيه كه مسكن تنها بازار در سطح كشور نيست. يك سال پيش بود كه او به اشتباهش اعتراف كرد. او گفت كه از خدشه وارد شدن به ايدئولوژيش شوكه شده است و اضافه كرد: من 40 سال با مستندات قابل ملاحظهاي مشاهده كرده بودم كه بازار مسكن به طرز بينظيري خوب كار ميكند.سياست هم مشكل را پيچيده تر ميكند.
به عنوان اولين قدم، شما ميتوانيد اقتصاددانان حوزه اقتصاد كلان را بر پايه نگاهشان به ثبات اقتصادي تقسيم كنيد. يك گروه، همانند آنچه كينز ميپنداشت، معتقدند كه اگر در دوره ركود، اقتصاد را به حال خود رها كنيم بهطور مداوم وضعيتش بدتر ميشود. آنها معتقدند دولت بايد اين روند را با سياستهاي مالي خود از بين ببرد. آنها اقداماتي مانند كم كردن نرخ بهره و بالا بردن هزينههاي دولت را پيشنهاد ميكنند. پل كروگمن، برنده جايزه نوبل هم از همين دسته است.
گروه ديگر اطمينان بيشتري به اين دارند كه اقتصاد به خودي خود قابليت به ثبات و تعادل رسيدن را دارد. آنها معتقدند نرخ بهره پايين و افزايش هزينههاي دولتي موثر نخواهد بود و دولت را با كوهي از بدهيها مواجه خواهد كرد. رابرت برو و ادوارد پرسكات چهرههاي شاخص اين دسته از اقتصاددانان هستند. جاي تعجبي نيست كه اين گروه به جمهوريخواهان نزديكترند و دسته اول به دموكرات ها.قبل از بحران به نظر ميرسيد اقتصاددانان ميتوانند اختلافاتشان را حل و فصل كنند اما اكنون اوضاع كمي به هم ريخته است.
در سمت چپ كروگمن ميگويد: واقعا شرم آور است كه ما بايد وقتمان را در بحثهايي تلف كنيم كه 70 سال پيش حل و فصل شده است و در سمت راست جان كاچرين، اقتصاددان دانشگاه شيكاگو، ميگويد: استادان اقتصاد، آن دسته كه با من سر و كار دارند، همانقدر به عقايد كينز رجوع ميكنند كه فيزيكدانان براي فهميدن اينكه جهان با چه سرعتي گسترش مييابد، به نظريات ارسطو مراجعه ميكنند.به هر حال سياستهاي مالي اكنون روي ميز قرار دارد. اقتصاددانان هم در حال جدال بر سر ميزان تاثيرگذاري افزايش هزينههاي دولتند.
آن دسته از اقتصادداناني كه موافق دخالت دولتند، معتقند كه سياستهاي مالي هنگامي كه اقتصاد از تمام طرفيتش استفاده نكند، ميتواند بسيار مفيد باشد و اكنون دقيقا چنين شرايطي حاكم است. طبق گزارش فدرال رزرو، اكنون يك سوم ظرفيت توليدي كشور بلا استفاده است. گروه ديگري از اقتصاددانان هم معتقدند كه افزايش هزينههاي دولت ممكن است به ضعيف شدن بخش خصوصي بينجامد.حقيقت اين است كه حتي حاميان سياستهاي مالي هم از موفقيت آن مطمئن نيستند.
در واقع آنها هم نميتوانند با اطمينان بگويند سياستهاي مالي ركود را پايان ميدهد يا اينكه تنها آن را دچار وقفه ميكند. آيا ممكن است كه با سياستهاي مالي بتوان در بلند مدت به ثبات اقتصادي رسيد يا اينكه فقط ميتوان زمان خريد؟ اين را كروگمن ميگويد، يكي از حاميان سياستهاي مالي.به هر حال اين بحران هم پشت سر گذاشته خواهد شد، اما دستور كار بعدي اقتصاددانان اين خواهد بود كه براي بنيان نهادن اقتصادي تلاش كنند كه آنقدر قوي باشد كه در مقابل اشتباهات سياستمداران، بانكداران و اقتصاددانان از پا نيفتد.
منبع: Bloomberg Businessweek