داخلی  »  يادداشت  »  اجتماعی

این است اخلاق محمدی؟!

محمد حسین خوشوقت

کد مطلب : 101973 29 دی 1390 ساعت 12:30

بیست و هشتم صفر، سالگشت رحلت جانگداز اشرف مخلوقات، حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه و آله و سلم) است.
 
مسلمانان ، بدان سبب که عضوی از امت او هستند، انتظار رستگاری در دنیا و عقبی دارند و  به خود می بالند. اما آیا یدک کشیدن نام مسلمانی برای رستگاری در دو جهان کافی است؟

شمار فراوانی از ما مسلمانان، متاسفانه، عملا چنین نادرست می پنداریم. خود را مسلمان می دانیم و پیرو رسول گرامی اسلام(ص)، اما بر این حقیقت بنیادین چشم بسته ایم که مسلمانی، به ایمان است و عمل؛ هر یک بدون دیگری، مرکب راه پر خطر ما را به سوی کمال و فلاح، لنگ می دارد و مرکب لنگ هم صاحب خود را در این مسیر ، ناکام ، رها می کند.
به تعبیری دیگر، که چه زیبا و گویاست، مسلمانی به "عمل استوار بر ایمان راستین" است نه ادعا!

اگر ما مدعیان پر هیاهوی مسلمانی، امروز از درد های مزمن و جانکاه روحی و جسمی رنجور شده ایم و جاهلانه، علت را در دیگران می جوییم، اگر در خلوت و جلوت، گم شده ی ما، فقدان آرامش و امنیت پایدار است و اگر پیرامون خویش را سیاه  غبار آلود می بینیم، همه و همه، ریشه در نامسلمانی و دوری از آن "برترین الگو" ست. تصور کرده ایم که حضرت رب العالمین، محمد مصطفی را به سوی ما گسیل داشت و او نیز، عاشقانه، آن چه شرط فلاح است به ما ابلاغ کرد که ما فقط به او افتخار کنیم و کتابش را در خانه برای تبرک نگاه داریم و گاهی هم برای تسهیل معاش، بدان قسم یاد کنیم!

در کنار قرآن، با نام رسول گرامی اسلام و زیر پرچم معصومان خلقت که سلام بر همه ی آن ها باد، دروغ می گوییم، غیبت می کنیم، فریب می دهیم، با هم کیش خویش برای متاع دو روزه دنیای پست فانی نزاع می کنیم، بهر دیگران چاه و چاله می کنیم، تهمت می زنیم، در کار بندگان سرک می کشیم، نا سزا می گوییم، تکبر می ورزیم، حق را زیر پای خود می نهیم اگر بر خلاف میل و هوس ما باشد، از عدالت می گریزیم، دین را وسیله دستیابی به مطامع دنیا کرده ایم، از اطاعت فرمان پروردگار سرباز می زنیم، دل به غیر خدا می بندیم، چشم به همه جز خدا داریم و رندانه و جاهلانه اما شادکامی و رستکاری را انتظار می کشیم!

بسیاری از ما، قرآن را کتاب رستگاری می دانیم اما حتی یک بار تمام آن را به دقت نخوانده ایم تا بدان عمل کنیم؛ و بدین سان، کژ راهه می رویم و انتظار نیل به هدف داریم. از یاد برده ایم که رسول اش به نقل از او خطاب به ما گفته است:
"...ان اعبدونی هذا صراط مستقیم"؛ راه راست، اطاعت و بندگی من است.

بگذریم. اینک، سالروز رحلت بزرگترین مظهر بندگی پروردگار را بهانه قرار داده ام تا خود و شما را به آموختن بخشی از اخلاق محمدی دعوت کنم. بهترین کار را نیز در  آن یافتم که  به آن چه حضرت آیت الله العظمی علامه طباطبایی(رحمت الله علیه) در این خصوص گرد آورده است نگاهی بیفکنیم؛ باشد که به خود آییم و بازگشت به راه مستقیم رستگاری را از خویشتن آغاز کنیم.

"سنن النبی"، نام کتابی است که مرحوم علامه، با استفاده از منابع موثق، در خصوص اخلاق و شیوه زندگی و سلوک پیامبر اسلام(ص) به رشته تحریر در آورده است. بخشی از آن را در زیر بخوانیم و با خدای خویش پیمان ببندیم که از رسولش پیروی کنیم و کتاب او، قرآن؛ را سرلوحه پندار و گفتار و کردار خود سازیم ؛ باشد که در دو گیتی رستگار باشیم. 

اینک ، گزیده ای از سنن النبی:

دیده نشد پیش روی کسی پای خود را دراز کند. و هرگز بین دو امر مخیر نشد مگر این که دشوارترین آن دو را اختیار می فرمود. و در ظلمی که به او می شد به مقام انتقام در نمی آمد، مگر این که محارم خدا(آن چه خدا نهی کرده و انجامش را ممنوع نموده است) هتک شود، که در این صورت خشم می کرد و خشمش هم برای خدای تعالی بود.

و چیزی از آن حضرت درخواست نشد که در جواب بگوید: «نه». و هرگز حاجت سائلی را رد نکرد: چنانکه ممکن بود حاجت او را برمی آورد، و گرنه به زبان نرم و شیرین او را راضی می ساخت. و از بیهوده گوئی برکنار بود. و أشخاص آن جناب را به بوی خوشی که از وی به مشام می رسید می شناختند.

با هیچ کس سخنی که مورد پسند طرف نبود ایراد نمی کرد. هنگام راه رفتن مانند کسی که بر زمین سراشیب راه رود قدم ها را برمی داشت. می فرمود: بهترین شما خوش اخلاق ترین شما است.

کلینی در «کافی» از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله بین اصحاب خود به طور مساوی چشم می دوخت و به آنان یکنواخت نظر می افکند.

در «مکارم» ذکر شده که رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگام سخن گفتن تبسم می کرد.

در همان کتب است که: رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگامی که سواره بود، نمی گذاشت کسی پیاده با آن حضرت حرکت کند، یا او را با خود سوار می کرد، و چنانچه طرف قبول نمی کرد، می فرمود: جلوتر برو، و در فلان جا منتظر باش.
در مکارم است که: اگر مردی وارد می شد و در خدمت آن جناب می نشست هرگز حضرت از مجلس بلند نمی شد تا وقتی که خود آن شخص بلند شود.

و نیز در احیاء العلوم است: کسی که بر آن جناب وارد می شد، تشک زیر پای خود را به او می داد. و اگر شخص وارد می خواست قبول نکند اصرار می فرمود تا بپذیرد.

کلینی در «کافی» از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد مجلس می شد در نزدیک ترین جای به محل ورود خود می نشست.

در کتاب «غوالی اللئالی» نقل شده که: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم کراهت داشت کسی برای وی به پاخیزد. و مردم نیز از این جهت جلوی پا آن حضرت بلند نمی شدند.

از رأفت و مهر آن حضرت این بود که با اصحاب خود مزاح می کرد تا عظمت و بزرگیش دل آنان را نگیرد که بتوانند حوائج خود را باز گویند. بعد امام صادق علیه السلام فرمود: پدر بزرگوارم از آباء گرامی اش از علی علیهم السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله هنگامی که یکی از اصحاب را غصه دار و مغموم می دیدند با مزاح کردن او را مسرور می ساخت و می فرمود: خداوند کسی را که به ترش روئی با برادرش روبرو شود دشمن دارد.

هنگامی که برای رسول خدا صلی الله علیه وآله میهمان می رسید، حضرت با او غذا میل می فرمود و تا میهمان از غذا خوردن دست نمی کشید رسول خدا صلی الله علیه وآله همچنان به خوردن ادامه می داد.

در «امالی» شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت شده فرمود: اول چیزی که پروردگارم از آن نهی کرد –تا آن جا که فرمود یکی هم- منازعه و نزاع کردن با مردم است.

مرحوم مجلسی در «بحاروالانوار» از کتاب «دعوات راوندی» از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی از رسول خدا (ص) چیزی می خواستند چنانچه اراده اش بر انجام آن کار تعلق می گرفت، می فرمود: آری، و اگر نمی خواست آن را انجام دهد سکوت می کرد. و هرگز کلمه «نه» رابر زبان جاری نمی ساخت.

گاهی بدون پوشیدن عبا، عمامه، عرقچین و بدون کفش پیاده راه می رفت. تشییع جنازه می کرد، و در دورترین نقاط شهر از بیماران عیادت می فرمود.

و در نهج البلاغه در نامه علی علیه السلام به معاویه روایت شده تا آن جا که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله چون آتش جنگ شعله ور می شد و همه مردم از ترس در سکوت بودند، اهل بیت خود را جلوی لشکر قرار می داد، و اصحاب را به وسیله خویشان خود از سوز شمشیر و نیزه ها حفظ می فرمود.

از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت شده فرمود: پروردگارم به هفت خصلت دستورم فرموده: دوست داشتن فقراء و نزدیک شدن به آنان، و این که ذکر «لاحول ولاقوة الا بالله» را زیاد بگویم. با خویشان خود وصل کنم اگرچه با من قطع نمایند، و –از حیث دنیا- به کسانی که پائین تر از من هستند نگاه کنم، و به بالاتر از خودم نگاه نکنم، و در راه خدا از مذمت مردم باک نداشته باشم، و حق را بگویم! اگرچه تلخ باشد، و از احدی چیزی سؤال نکنم.

رسول خدا صلی الله علیه وآله بیش از آن مقداری که برای خوراک خرج می کرد، به عطر پول می داد.

کلینی در «کافی» از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به زن ها سلام می کرد، و آن ها نیز جواب سلامش را می دادند.

وامیر المؤمنین علیه السلام به زن ها سلام می کرد و کراهت داشت به زن های جوان سلام کند و می فرمود: می ترسم آهنگ صدای آن ها در من اثر کند، آن وقت ضرر این کار از اجری که در نظر دارم بیشتر می شود.
تمام
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
نظرات بازديدکنندگان
1390-11-02 14:11
مسلمان باید عفت کلام داشته و نرم خو باشد ایا درست است که از بام تا شام بر شرق و غرب می تازیم و ناسزا می گوییم و خواهان نابودی انها هستیم.ایا انها هم چنین رفتاری با ما دارند؟ ایا اینگونه رفتار با بیگانگان سیره حبیب خدا بوده و موجب شادی روان پاک پیامبر رحمت است؟ ایا وقت ان نرسیده که کمی بخود اییم و رفتار خود را اصلاح کنیم؟
1390-10-29 17:36
چیکار به دیگران داریم؟ هر کی از خودش باید شروع کنه. تک تک که آدم بشیم جامعه هم درست میشه.
1390-10-29 17:24
واقعا خیلی تکان دهنده بود. همه ما از کوچک تا بزرگ خیلی از خدا و پیغمبر دور شده ایم. واقعا تو زندگی خصوصیمون و توی جامعه نشانه های اسلام و پیغمبر و اخلاق پیغمبرو چقدر می بینیم؟!! از ماست که بر ماست!!!
1390-10-29 16:16
‫برای رهبران تا بخوان‌ند و بیاموزند.
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين