بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی 57 گذشته و کتاب ها و مقالات فراواني در مورد آن نوشته شده و با اطمینان می توان گفت که این نگارشها همچنان ادامه خواهد يافت.
مشخص است که نگارش این کتب و مقالات انگیزه های و دلایل متعددی دارد و نویسندگان بنابر انگیزهای مختلفی این پدیده را در نوشتارهای خود مورد بررسی قرار داده اند. انگیزه ها و دلایل نویسندگان در این نوشتاره طیف گسترده و متنوعی از علایق و وابستگی های سیاسی گرفته تا توجهات صرف آکادمیک را در بر می گیرد.
نویسنده ای با گرایشهای نظری و سیاسی چپ به تحلیل و بررسی انقلاب اسلامی می پردازد و نویسنده دیگری با گرایش و علقه دینی و نویسنده ای دیگر به عنوان یک تحول سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی تحلیل و نظر خود را از انقلاب اسلامی بیان می کند.
روشن است که نمی توان از همه این نوشتارها انتظار انعکاسی کامل و جامعی از واقعیت انقلاب اسلامی 57 داشت، چرا که دخالت انگیزه و علایق و به خصوص علایق سیاسی در نگارش آنها چنان تاثیرگذارند که جهت گیری برای ارزیابی این پدیده را تعیین کرده و همین نیز به صورت طبیعی باعث شده تا در بسیاری از این نوشتارها واقعیتهای انقلاب یا به طور کلی نادیده گرفته شوند یا آن که در ذیل تعاریفی در نظر گرفته شده اند که صورت واقعی آن تحریف شده و معکوس ارئه می شوند.
نمونه این دست از تحلیل ها در نفس عبارت «انقلاب اسلامی» دیده می شود به گونه ای که برخی از نویسندگان سعی کرده اند در اصل انقلاب بودن آن تردید وارد کنند و در نهایت آن را به عنوان یک تحول اجتماعی تعبیر کنند و برخی نیز با قبول اصل انقلاب، در اسلامی بودن آن تردید کرده اند.
برای مثال، در مقاله ای دیده می شود که نویسنده در تحلیل خود از پیش درآمد انقلاب می نویسد " درحوادثی که به انقلاب 57 منجر شد، اولین گروههای اعتراضی علیه رژیم شاه، روشنفکران لائیک و دانشجویان بودند. «شب شعر کانون نویسندگان ایران» و ادامۀ آن در دانشگاه آریامهر (شب شعر سعید سلطانپور) به اعتراضات و اعتصابات دانشجوئی دامن زد». نویسنده با چنین پیش درآمدی قصد دارد تا نتیجه بگیرد که انقلاب اسلامی 57 برخاسته از چنین جریاناتی بوده و این پدیده را به نام انقلاب 57 می خواند یا آن که انقلاب را انقلابی شهری دانسته و معتقد است «روستائیان (که نصف جمعیت ایران را تشکیل می دادند) در انقلاب 57 حضور نداشتند».
روشن است که چنین تحلیلی از انقلاب اسلامي ناشی از نادیده گرفتن بخشی از جریانات قبل از انقلاب و حتی وقایع خود انقلاب است. با وجود آن که مبارزه با رژیم پهلوی از سوی گروههای متنوعی پی گیری می شد، اما نمی توان این واقعیت را نادیده انگاشت که بعد از واقعه 15 خرداد سال 42 تا انقلاب اسلامي ، بخش قابل توجهی از مبارزان را گروههای اسلامی تشکیل می دادند که از آن واقعه ناشی شده بودند و در جریان انقلاب نقش قابل توجهی در بسیج مردم داشتند.
از سوی دیگر، رجوع حتی سطحی به مدارک بازمانده از انقلاب نشان می دهد که انقلاب نه تنها در تهران و مراکز استانها، بلکه در شهرهای کوچک و حتی روستاها نیز جریان داشت و با یک پیش داوری کلی، عنوان انقلاب شهری به معنای نفی انقلاب در روستاها گویای واقعیت انقلاب در سال 57 نیست.
تحلیلهایی این گونه در طی سه دهه بعد از انقلاب جریان داشته که هر کدام از آنها دیدگاه خاصی را نسبت به انقلاب اسلامی نشان می دهد و البته نمی توان انکار کرد که همین دیدگاههای مختلف امکان بررسی انقلاب را از زوایای گوناگون ممکن می گردانند.
در واقع، این تحلیلها را نمی توان حتی با وجود تاثیر انگیزه های مختلف، به طور کلی نفی کرد و نادیده انگاشت، بلکه برای به دست آوردن دیدگاه جامعی از انقلاب حتی توجه چنین تحلیلهایی نیز ضرورت دارد. در واقع، جامعیت و گستردگی ماهیت انقلاب اسلامی است که توجه به دیدگاه های مختلف را ضروری می گرداند و همین جامعیت و گسترگی ماهیت انقلاب است که فضا را برای بحثها و تحلیلهای بیشتر بازنگه می دارد. از این منظر، ماهیت انقلاب اسلامی ابعاد مختلفی را در بر دارد که گویا ضرورت دارد با پرسش هایی بر مبنای دیدگاه های مختلف و متنوعی مورد بررسی قرار بگیرد تا هر بار فهم تازه ای از آن به دست آید. با این گونه پرسیدنها و تحلیلها است که ریشه های انقلاب و ابعاد آن بازشناخته می شود و می توان آن را در افق تاریخ دید، افقی که از سالها قبل از 57 شكل گرفته و بعد از آن نیز تداوم دارد.
با توجه به این ریشه های تاریخی است که انقلاب اسلامی 57 در پیوند با انقلاب مشروطه و حتی دوره های تاریخی قبل از آن دیده می شود و می توان آن را به صورت نقطه تحولی در فرایند هویت جویی ایرانی در دوره مدرن دید.
به صورتی کاملا خلاصه، این فرایند جریانی است که نقطه آغازین آن در ابتدای آشنایی ایرانی با غرب مدرن شکل می گیرد که بر اساس آن آگاهی از خود و غرب به عنوان یک دیگری و در برابر خود پایه گذاری می شود. سخنی به گزاف نیست اگر گفته شود که یکی از دل مشغولی های صد ساله اخیر جامعه ایرانی در عبارت «علل عقب ماندگی من ایرانی در برابر غرب» خود را نشان داده که بارها و بارها از سوی نخبگان این جامعه بیان شده و مباحث متعددی را به وجود آورده است.
اگر به انقلاب اسلامی 57 و شعارهای ضد استعماری آن توجه شود، در این شعارها آگاهی ایرانی از نقش و تاثیر قدرتهای سلطه جو به عنوان عوامل عقب افتادگی جامعه معلوم می شود. این شعارها بیان همین آگاهی بوده که در آن انقلاب تبلور پیدا کردند و نشان دهنده اراده مردم برای یافتن "خودی متعین" در برابر غربی است که در طی سالها مانع از دست یابی به این "خود" شده است. از این رو بود که توجه و عکس العمل به مداخله قدرتهای خارجی در مقدرات ایرانی یکی از پایه های اساسی وقوع انقلاب را تشکیل داد و بنابر آن، واقعه 15 خرداد با کودتای 28 مرداد و تجاوزات به ایران در طی جنگ های جهانی اول و دوم و حتی دورتر از این و واقعه تنباکو و وقایع بسیار دیگری از منظری واحد دیده می شدند.
بر اساس این منظر بود که شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» در بطن انقلاب زاده شد و استقلال و آزادی را به عنوان آرمان انقلاب اسلامی 57 شکل داد.
بنابر این، توجه به افق تاریخی هویت جویی ایرانی این امکان را فراهم می آورد تا انقلاب اسلامی در چنین افقی دیده شود تا در نتیجه آن نگاهی کلی از این انقلاب ورای علقه ها و انگیزه های صنفی یا ایدئولوژیک به دست آید و با این نگاه کلی است که انقلاب اسلامی در پیوند با ریشه های آن دیده می شود.
اكنون ،پس از سي سال مبارزه و پويايي براي بقا ، انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن ، به ضرورتي حياتي براي حفظ و ارتقاي هويت و قدرت ايران و ايراني تبديل شده است. اينك ، ايران قدرتمند و عزيز ، در گرو قدرت و عزت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران است.
توجه جدي و مستدام به اين نكته اساسي بايد نوع تعاملات پويا و انتقادي درون خانواده نظام را شكل دهد و راهبري نمايد.