|
|
|
فکس مارو دزدین دارن باهاش پز می دن «طنز» در مطبوعات |
|
|
کد مطلب : 32302
|
5 مهر 1388 ساعت 11:05
|
|
| مروری بر ستون طنز روزنامه های یکشنبه 5/7/1388:
روزنامه مردمسالاری کارتون زیر را منتشر کرده است:

ابراهیم رها با عنوان "گرفتاري هاي اجرايي" در روزنامه اعتماد نوشته است: در مطلب ديروز اتفاق جالبي افتاده بود. دستگاه فکس بنده نبود و من مجبور شدم به دوستان روزنامه تلفن بزنم و مطلب را بخوانم، آن عزيزان هم لغت «ادله» به معناي دلايل را، «عدله» نوشته بودند، و همين طور هم چاپ شده بود.
حالا شما به جاي ما، آدم حق ندارد داد بزند «فکس مارو دزديدن/ دارن باهاش پز ميدن»؟ اما از اين مساله سرنوشت ساز و حياتي که بگذريم به حرف هاي وزير ارشادً دولتً بعد از نهم مي رسيم. آقاي حسيني گويا فرمايش فرموده که به دليل گرفتاري هاي اجرايي هيچ وقت فرصت گوش کردن به موسيقي نداشته و ايضاً به خاطر گرفتاري هاي اجرايي فرصت سينما رفتن و فيلم ديدن را هم نداشته و گويا به دليل گرفتاري هاي اجرايي هيچ فيلمي را هم به عنوان فيلم محبوبش در خاطر نداشته تا ذکر کند. ايشان چند سال پيش هم که نماينده مجلس پنجم بود در استيضاح مهاجراني، به دليل گرفتاري هاي اجرايي فرق سيمين بهبهاني و سيمين دانشور را نمي دانست. اي عزيز من، اي گرفتاري هاي اجراييت رو بخورم، شما با اين همه گرفتاري اجرايي چرا وزارت را قبول زحمت کردي؟ و در اين ميان به خصوص چرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؟، از آنجا که از دوره سنئوزوئيک تا حالا، مسوولان تمايلي به دادن پاسخ ندارند، خودم هم جواب اين سوال را مي دهم؛ در دولتً بعد از نهم، تلاش فراواني صورت گرفته تا تجربيات و دانسته هاي هر وزيري به وزارتخانه اش خداي نکرده، زبانم لال، روم به ديوار، هيچ ارتباطي نداشته باشد، اما در عين حال مرتبط باشد. حالا برايتان توضيح مي دهم. بر فرض در همين وزارت ارشاد. خب در زمينه موسيقي، سينما، کتاب و... صفارهرندي خيلي تلاش کرد که اين موارد ضاله را کلاً و از بيخ ببرد. بيندازد دور، تا حدودي موفق هم بود. حالا اين رسالت ناتمام را بايد تمام کرد. شما ملاحظه مي کنيد که شايد در چشم ظاهربين ها آشنايي نداشتن با موسيقي و سينما و... براي وزير فرهنگ خوب نباشد اما اگر به هدف گذاري نهايي فکر کنيد و مقصود غايي را ببينيد، خواهيد گفت چي از اين بهتر. و اگر قدري تعمق داشته باشيد شما هم مثل احمدي نژاد احساس مي کنيد وزرا براي دولتً بعد از نهم اغلب همان حالت هلو يا ساير ميوه و تره بار را دارند (اين طيف از خربزه تا نارگيل متفاوت است). مي خواهيد کابينه دولتً بعد از نهم را تصور کنيد؟ احمدي نژاد را در ذهن بياوريد که دستمالي در دست ميوه ها را برق مي اندازد و مي گويد لنکراني تموم شد اما بدو طالبيً صنايع دارم هويج علوم بدم خدمتتون؟ "هوا و هوس در صنعت هوایی" عنوان طنز شهرام شکیبا است در روزنامه خبر: خیلی مواظب باشید که دیگران را عصبانی نکنید. بعضیها وقتی عصبانی شوند یک چیزهایی میگویند که آدم شاخدار میشود. پنهان کردن شاخ در این روزگار هم کار سختی است.
دیروز محمدعلی ایلخانی عصبانی شد. نامبرده کلاً 72 روز سرپرست سازمان هواپیمایی کشور بود. یعنی همان ایامی که مثل برگ خزان، هواپیما از آسمان به زمین میریخت. ایلخانی در مراسم تودیع خویش و معارفه مدیر جدید، عصبانی بود و جملاتی گفت بینظیر.
ایلخانی: «در پی هوا و هوس به سازمان هواپیمایی نیامدم». ببخشید اگر ممکن است چند جمله درباره بخش هوسانگیز صنعت هوایی کشور بفرمایید؟ «هوا» که به «هواپیما» و اینها ربط دارد. با این حساب ایشان اگر مدیرعامل راهآهن بودند چه جملاتی میگفتند؟
مفاخر خانه خراب فکرش را بکن توی خانهات نشسته باشی، یکباره جماعتی بیایند در بزنند با بیل و کلنگ بیفتند به جان خانهات که این خانه میراث فرهنگی است و باید ترمیم شود. چند سالی است که میراث فرهنگی بزرگان و مفاخری که خانه خراب شدهاند را مد نظر قرار داده و به شدت مشغول ترمیم خانههای ایشان است از جمله مرحوم آیتالله مدرس. لذا سال 82 یک میلیارد و صد میلیون تومان بودجه تصویبی را برداشتند رفتند یک خانه را ترمیم کردند، بعد معلوم شد آن خانه، مال خانواده مشهور کتابچی بوده نه مدرس. حالا دوباره دارند در همان کوچه خانهای را به نام خانه مدرس ترمیم میکنند که معلوم شده خانه نصیرالدوله وزیر فرهنگ و صنایع مستظرفه رضاشاه است.
با این حساب بعید نیست به زودی شاهد ترمیم بناهای زیر هم باشیم.
1- ترمیم زیرگذر خیابان آزادی، عوض آبانبار معیرالممالک.
2- ترمیم برج میلاد، عوض مناره امامزاده زید.
3- ترمیم خانه عمه این جانب در طبقه 15 برج اول از مجموعه ASP، عوض خانه پروین اعتصامی.
4- ترمیم شعبه خیابان ولیعصر رستوران زنجیرهای بوف، عوض موقوفه دکتر ایرج افشار.
5- ساخت تندیس امیرحسین مدرس (مجری و بازیگر) به جای مرحوم مدرس و نصب آن در میدان بهارستان.
محمود فرجامی هم با تیتر "راه های افتخار" در تهران امروز اینگونه نوشته است: يك انسان فرهيخته به چند روش ميتواند براي كشورش افتخار كسب كند. يكي اينكه كار افتخارآميزي در عرصه علم و هنر و ادبيات و حقوق بشر و اين طور عرصهها انجام دهد كه اين موضوع از بحث ما خارج است چون كساني كه عرضه چنين كارهايي را دارند الان به جاي خواندن ستون طنز «تهرانامروز» مشغول كارشان هستند اما روشهاي ديگري هم براي افتخارآفريني وجود دارد كه هر كدام از خوانندگان اين ستون ميتوانند از آنها براي افتخارآفريني استفاده كنند.
پيشنياز تمام اين روشها علاقهمندي شديد فرد به افتخارآفريني تحت هر شرايط و به هر قيمتي است. خوشبختانه در كشور ما كه مهد شكوفايي استعدادهاست، غالبا علاقه شديد به افتخارآفريني پس از مدتي به افتخارآفريني منجر ميشود به شرط آنكه داوطلب از ميزان اعتماد به نفس بالايي برخوردار باشد. در اين روش منحصربهفرد؛كه طبق كتيبههاي يافت شده يا كتيبههايي كه قطعا بعدا يافت خواهد شد، بنيانگذار آن هم براي نخستين بار در تاريخ ايرانيها بودهاند، كافيست كه شخص واجد شرايط در مكان مناسبي بايستد و براي سايرين باصداي بلند و چشمان بسته از افتخارآفرينيهاي خود كه باعث سربلندي هموطنانش در سطح جهان است سخن بگويد.
در سالهاي اخير به روشني ثابت شده است كه با مداومت بر همين روش ساده، در عرض مدت كوتاهي علاوه بر شخص مذكور سايرين هم به افتخارآفريني وي ايمان ميآورند و بر اساس جمله گهرباري كه قطعا مخترع آن ايرانيها بودهاند مبني بر «من راضي، تو راضي، گور باباي ناراضي» افتخارات وي در اذهان و خاطرهها به منصه ظهور ميرسد. به نحوي كه هر كس كوچكترين انقلتي در اين قبيل افتخارآفرينيها بياورد به عنوان دشمن مردم و افتخارات مليشان به خانه افتخارات ابدي فرستاده ميشود.
نوع ديگري از افتخارآفريني در همين رسته، افتخارآفريني علمي است كه معمولا به دو شكل صورت ميگيرد. اول ساختن يك كپي از افتخار علمي به نام خود توسط ديگران و دوم كپي ساختن افتخار ديگران به نام خود توسط خود.
در روش اول شخص علاقهمند به افتخارآفريني با مراجعه به شخص افتخارآفريني كه در ازاي گرفتن مبلغ مناسبي افتخار ميآفريند؛ مدرك مربوطه را از وي دريافت ميكند و در صورت لزوم از افتخارآفرين مربوطه قول شرف ميگيرد كه در موقع لزوم متواري شود.
در روش دوم كه زحمت آن اندكي بيش از روش اول است داوطلب با كپي افتخارآميز پروژه ديگران موفق به دريافت مدارك افتخارآميزي ميشود كه مو لاي درزش نميرود (مقصود درز مدرك است.) هر دوي اين روشها به كرات مورد استفاده قرار گرفته و جز در موارد معدودي كم خطر ارزيابي ميشود با اين تفاوت كه روش اول بيشتر كشوري است و روش دوم بيشتر دانشگاهي محسوب ميشود و مطمئنتر است.
البته راههاي افتخارآفريني بسيار بيشتر از اينهاست كه چون صاحابش اين روزها اينجا نيست بعدا به آنها خواهيم پرداخت.
در گفت وشنود کیهان نیز می خوانیم: گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: يك روزنامه صهيونيستي سران فتنه اخير در ايران را بي عرضه ناميده است.
گفت: مسئله «عرضه» و «جنم» نيست، وقتي آمريكا و اروپا و همه دنيا طي 30 سال گذشته نتوانسته اند عليه ايران اسلامي هيچ غلطي بكنند، از اين چند تا آدم نصفه و نيمه چه كاري ساخته بود.
گفتم: اين روزنامه اسرائيلي مي نويسد انتظار موفقيت آشوبگران را نداشتيم ولي اميدوار بوديم حركت آنها باعث تضعيف جمهوري اسلامي شود و در مذاكرات هسته اي امتياز بدهد!
گفت: باراك اوباما هم از اين كه ايران حاضر به مذاكره درباره توقف غني سازي نيست حسابي دمغ شده و گفته است نمي دانم چرا ايران از مذاكره دراين باره طفره مي رود.
گفتم: از شخصي پرسيدند اگر حالت تهوع بهت دست بدهد چه مي كني؟ جواب داد باهاش دست نمي دهم!
| | |
|
| | |