داخلی  »  وبلاگها  »  اجتماعی

جبهه امن‌تر از تهران است

مسعود ده‌نمکی

کد مطلب : 47216 18 ارديبهشت 1389 ساعت 10:33


فرارو- مسعود ده‌نمکی، محتاج معرفی نیست. به هر حال او را می‌شناسید. در وبلاگش فصلی دارد با عنوان خاطرات جبهه و این هم خاطره تازه اوست که خواهید خواند:

پایان اردیبهشت ۶۶ بعد از عملیات کربلای هشت دیگر تصمیم گرفتم مدتی از محیط جبهه دور شده و به درس و زندگی بپردازم.امتحان بدی در این عملیات داده بودم با خودم گفتم شاید اگر یک مقدار از محیط جبهه دور بشوم برایم تازگی پیدا کند و قدرش را بیشتر بدانم.برای اولین بار تسویه حساب گرفتم و راهی تهران شدم.

اولین کاری که کردم رفتم مدرسه و ثبت نام کردم و سر کلاس رفتم.اما حسابی پشتم باد خورده بود و از فرمول های فیزیک و ریاضی و شیمی چیزی در ذهنم نمانده بود.در مجتمع رزمندگان شروع به تحصیل کردم و همانجا با گروه جدیدی از بچه رزمنده ها آشنا شدم.اولین برخوردم با کسانی بود که اصلا قبلا آنها را نمی شناختم ولی خیلی سریع باهم رفیق شدیم و با چند تا از بچه ها قول قرار سفر مشهد راگذاشتیم.دو برادر با ما همراه بودند به نام قربانعلی.برادر کوچکتر که فرهاد نام داشت از همان اول داشت نور بالامی زد.رفتیم مشهد و در حرم امام رضا حالش دگرگون شد.دیشبش خوابی دیده بود که برایش عجیب بود و تصمیم گرفت اعزام بگیرد و به جبهه برود.

من حالش را دیدم همانجا فهمیدم که این سفر آخر او به مشهد است ضبط صوت را روشن کردم و شروع کردم به مصاحبه و و شفاعت خواستن از او بری روز قیامت.انگار چیز عجیبی برای او نبود و به راحتی صحبت می کرد و وعده شفاعت بعد از شهادت را می داد.

از سفر که برگشتیم چیزی نگذشت که توانست اعزام بگیرد و به جبهه برود و البته در همان روزهای اول هم شهید شد.با شهادت فرهاد قربانعلی دو باره هوائی شدم. پدرم که فهمیده بود من هوائی شده ام برای اینکه مقداری انگیزه بدهد و من در تهران بمانم و درس بخوانم موتوری خرید و در حیاط خانه گذاشت.البته نمی گفت برای من خریده تا پر رو نشوم.اما من هر روز با موتور سر کلاس می رفتم و کارهایم را انجام می دادم و روزی نبود که با آن زمین نخورم و یا تصادف نکنم.بالاخر بعد از آخرین تصادف که دیگر تقریبا هم خودم حسابی زخم و ذیلی شدم و هم موتور آسیب دید پدرم گفت فکر کنم جبهه برای تو امنتر از تهران باشد .مادرم به شوخی می گفت:

در جبهه که باشی سالی یک بار موقع عملیات باید نگران تو باشیم اما در تهران هر دقیقه که با موتور بیرون می روی ما باید دلشوره داشته باشیم همان جبهه بروی خیال ما راحت تر است..

ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
Share/Save/Bookmark
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل شما به سايرين