شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که در بین شخصیت های انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن، آیت الله منتظری پرماجراترین شخصیت بوده که زیر و زبرهای زندگی طولانی اش از او هویتی با ابهام های زیاد بر جای گذارده است.
ابهام های هویت وی سوالات بسیاری را به وجود می آورد که می تواند دستمایه پژوهش های زیادی در مورد تاریخ انقلاب و نظام جمهوری اسلامی شود تا به روشن شدن نکات بسیاری در این تاریخ و واکاوی در زوایای پیدا و پنهان آن کمک کند.
آن چه که در این دست پژوهش ها اهمیت دارد خودداری از قضاوت های افراطی در مورد مرحوم آیت الله منتظری است تا آن که با جلوگیری از حب و بغض ها، واقعیت نقش او در سالهای گذشته معلوم شود.
البته معلوم است که برعهده گرفتن چنین کاری در مورد شخصیتی چون منتظری بس سخت و دردسر آفرین است چرا که افت و خیزهای زندگی طولانی وی اصولا کار را بر قضاوت بی حب و بغض سخت می کند.
در یک نگاه کلی ، دو ویژگی علمی و سیاسی پایه های اصلی حیات وی را تشکیل می دادند که هر دو اهمیت خاص خود را داشته و نمی توان همانند بسیاری از شخصیت های انقلاب و نظام، ویژگی سیاسی او را بر ویژگی علمی اش غالب دانست.
آقای منتظری تقریبا تنها فردی از شاگردان و هواداران امام راحل (ره) بود که نه تنها در حوزه علمیه به مقام مرجعیت دست یافت، بلکه در مرجعیت خود سبک خاص و منحصر به فردی نیز داشت. او این سبک را وامدار آیت الله العظمی بروجردی بود که در میان شاگردان متعدد مرحوم بروجردی، منتظری، هم برجسته ترین شاگرد و هم تنها میراث دار سبک منحصر به فرد او بود.
مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در سبک خود قائل به یک نوع فقه روایی بود که بنابر آن، فقیه در استنباط حکم به جای دخالت اصول فقه و تاثیرات کلامی و فلسفی، تاکید عمده بر روایات داشت که یکی از لوازم آن توجه به فقه و روایات اهل سنت بود.
به عبارت دیگر، ایشان بررسی احادیث و نظرات اهل سنت را در استنباط فقیه شیعی لازم می دانستند و از این جهت، فقیه در روش ایشان به معنای جامع فقیه شیعه و سنی است.
این روش باب مراوده آن مرحوم با مفتی اعظم الازهر مصر، شیخ شلتوت، را گشود و همچنین منجر به تاسیس مرکزی به نام «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» شد تا باب گفتگو بین اهل تشیع و اهل سنت باز شود و انتشار مجله العالم الاسلامی در همین راستا بود.
آیت الله منتظری این روش فقهی را از مرحوم بروجردی به ارث برد و از این جهت وی فقیهی بود که نه تنها به منابع روایی و نظرات فقهی شیعی تسلط داشت، بلکه بر روایات و نظرات فقهای اهل سنت نیز مسلط بود و همین نیز باعث شد تا در میان هواداران و شاگردان حضرت امام خمینی (ره) در قبل از انقلاب بالاترین مقام فقهی را داشته باشد.
شان فقهی آقای منتظری در بعد از انقلاب، نکته برجسته شخصیت وی بود و امام راحل (ره) به واسطه همین ویژگی بود که همواره از وی به عنوان «فقیه عالیقدر» یاد می کرد و بسیاری از مسائل فقهی را به وی ارجاع می داد. علاوه بر این، مرحوم منتظری وارث دیدگاه استاد خود در مورد مذاهب اسلامی نیز شد که پیشنهاد هفته وحدت و روز قدس به حضرت امام (ره) نمونه هایی از آن تاثیر است.
آیت الله منتظری در عرصه سیاسی نقشی همانند عرصه فقهی داشت که به سالهای قبل از واقعه پانزدهم خرداد سال 42 بازمی گردد.
مرحوم منتظری به همراه شهید مطهری در آن دوران دوستانی بودند هوادار امام (ره) و همین امر موجب شد تا سالهای پس از پانزدهم خرداد برای آنان مبدل به سالهای مبارزه با رژیم شاه شود. منتظری در این مسیر تا آنجا پیش رفت که از سوی امام (ره) به عنوان نماینده تام الاختیار وی در ایران و مسئول بیت ایشان در قم معرفی شد.
مبارزات منتظری و توجهات امام (ره) به وی جایگاه ویژه ای به وی در میان مبارزان هوادار امام (ره) داد. بنابر این جایگاه بود که در زندان کسانی چون مرحوم طالقانی و لاهوتی ، مهدوی کنی و هاشمی رفسنجانی و دیگران در محضر درس وی حضور می یافته و در نماز به وی اقتدا می کردند و احترام خاصی را برای او قائل بودند.
این چهره از منتظری در سال های پس از انقلاب او را اندک اندک به یکی از شخصیت های طراز اول انقلاب مبدل کرد که نتیجه بارز آن ریاست بر مجلس خبرگان اول بود. منتظری در مقام ریاست آن مجلس توانست موضوع ولایت فقیه را در قانون اساسی پی گیری و به تصویب نمایندگان برساند. وی بعد از آن نیز در طی دروس خارج خود مسئله ولایت فقیه را از منظر فقهی پی گیری کرد.
نتیجه مباحث درس خارج وی انتشار چهار جلد کتاب تحت عنوان «مبانى فقهى حكومت اسلامى» شد. منتظری در این دروس موضوع ولایت فقیه را با همان روش فقهی استاد خود پی گرفت و او در این دروس حدود ولی فقیه را در حد حدود ولایت امام معصوم تقریر کرد.
بنابر این تقریر، منتظری همه امور متعلق به جامعه اسلامی را به عهده ولی فقیه گذاشته و او را نگبهان دین و دنیای مردم دانست. او در این تعریف از حدود اختیارات ولی فقیه حتی جهاد ابتدایی را نیز از اختیارات ولی فقیه دانست که اکثر قریب به اتفاق فقهای شیعه آن را مختص به امام معصوم می دانستند.
بنابر این دیدگاه است که وی حدود اختیارات ولی فقیه را چنین بیان می کند؛ «در حکومت اسلامي ، فرد مسئول و مکلف اصلي ، حاکم اسلامي و قواي سه گانه بازوها و ايادي وي هستند و در حقيقت وي در راس مخروط (قدرت و مسئوليت ) قرار گرفته که بر تمام پيکره حکومت اشراف تام و تمام دارد»(مباني فقهي حکومت اسلامي، ج 3، ص 106).
از این جهت، می توان گفت که منتظری ولایت مطلق فقیه را در همان سال های اولیه پس از انقلاب و از منابع فقهی استنباط کرده بود.
جایگاه سیاسی منتظری پس از فوت مرحوم طالقانی بیشتر از گذشته برجسته شد به صورتی که امام (ره) در شهریور ماه 58 او را به عنوان جانشین طالقانی و امام جمعه تهران معرفی کرد، وظیفه ای که امام (ره) آن را بعد از 15 هفته و به پیشنهاد منتظری به آیت الله خامنه ای محول کرد و خود به قم رفت تا در آنجا به تدوین مبانی فقهی ولایت فقیه بپردازد.
در سالهای بعد از این و به واسطه رای مجلس خبرگان رهبری، مرحوم آیت الله منتظری به قائم مقامی امام (ره) منصوب شد که بر اثر آن، منتظری هم تئوری پرداز ولایت فقیه و هم نامزد آن برای بعد از امام (ره) شد.
با وجود آن که انتخاب وی به قائم مقامی رهبری در سال 64، تمهیدی از سوی دوستداران قدیمی اش همچون هاشمی رفسنجانی و حاج احمد خمینی برای حفظ مصالح نظام بود، اما همین امر نیز باعث شد تا با به وجود آمدن اختلاف ها و تعارض ها، رفته رفته زمینه جدایی های آینده بعدی فراهم شود.
در واقع، حضور منتظری در شهر قم خود به خود کانونی را ایجاد کرده بود که در مرور زمان از کانون رهبری در جماران فاصله گرفته و به نظر می رسد عواملی در این فاصله گیری و شدت آن دخیل بودند.
بی شک سید مهدی هاشمی (معدوم) ، برادر داماد مرحوم آیت الله منتظری، و گروه خطرناک و خشونت گرای وی نقش کلیدی در این امر داشتند.
بسیاری از ابعاد این امر تا به امروز در هاله ای از ابهام باقی مانده، اما نقش سید مهدی هاشمی در این امر و حمایت های بی دریغ آقای منتظری از وی از نکات مسلم در وقایع سالهای پسین منتظری است.
مهدی هاشمی ، که سوابق تیره قتل و خیانت در قبل و بعد از انقلاب داشت ، و گروه او در آن سالها نه تنها اقدام به یک سری ترورها و قتلهای زنجیره ای کردند، بلکه با استفاده از بیت، مدارس و کتابخانه سیاسی آقای منتظری ، سیستمی در شهر قم به راه انداختند که اجازه هیچ انتقاد و مخالفتی را در برابر منتظری نمی داد.
علاوه بر این امور، آنان با استفاده از نام آقای منتظری و امکانات به دست آمده از سوی وی توانستند به یک سری اقدامات تروریستی در خارج از کشور دست بزنند که یک نمونه آن فرستادن مخفیانه مواد منفجره به عربستان در مراسم حج سال 66 بود که به نظر می رسد همین امر دستمایه ای برای کشتار حجاج ایرانی در سال پس از آن شد.
مهدی هاشمی که لو دادن برنامه سفر "مک فارلین" به ایران در اواخر جنگ و حمایت از منافقین را نیز در پرونده خود داشت ، شکاف قبلی را بیش از پیش تشدید کرد و موجب شد تا آقای منتظری در برابر مسئولین نظام رویه اعتراضی در پیش بگیرد. این تقابل کار را به آنجا کشاند که نه تنها او در زمان حیات امام (ره) ، به شیوه ای دردناک و تاسف آور از مرتبت قائم مقامی عزل شد ، بلکه به رویه معترضانه خود پس از رحلت امام شدت بخشید که البته واکنش های بسیار تند و هنجارشکن متقابل را نیز در پی داشت.
هنوز علل حمایت مرحوم آقای منتظری از مهدی هاشمی در پرده ای از ابهام قرار دارد اما به هر تقدیر ، این فصل از حیات آن مرحوم شخصیتی از وی را نشان می دهد که چندان سازگار با شخصیت سالهای قبل از انقلاب و اوایل تاسیس نظام نبود و به همین خاطر پرسش های زیادی را در مورد وی به وجود آورده است.
برای مثال، او در این سالها موضوع ولایت فقیه را به صورت ولایت نظارتی مطرح کرد که به روشنی با آنچه که در دروس خود تقریر کرده بود تعارض اساسی داشت و معلوم نیست که ولایت نظارتی مد نظر وی با آن حدودی که بر مبنای فقهی خود تقریر کرده چه تناسبی دارد و علاوه بر این، این نوع ولایت چه نقش و جایگاهی در سلسله مراتب قدرت دارد.
از این رو، آنچه که در این فصل از حیات وی ظهور پیدا کرد بیشتر در قالب زبان انتقادی و اعتراضی بود تا آن زبان فقیهانه ای که پیشتر از آن داشت.
آیت الله منتظری در حالی دار فانی را وداع کرد که سالیان دراز عمرش فصول مختلف و پر ماجرایی را پیش روی آیندگان گشوده است.
این فصول پر است از جنبه های مختلف و تا اندازه زیادی متعارض که به نوعی با تاریخ انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی مرتبط است و زوایای تاریک و روشن بسیاری را در خود گرد آورده است.
به همین سبب، ضرورت دارد تا در شناخت زوایای حیات وی احتیاط عاری از حب و بغض رعایت شود تا آن که نه جنبه های مثبت حیات وی از سر بغض نادیده گرفته شود و نه جنبه های منفی آن از سر حب کتمان شود و از او چهره ای بسازد که چندان سازگار با جنبه های دیگر حیات وی نباشد.