علاوه بر اينها برخي از شريانها وعروق قطع شده بود و استخوان هاي قفسه سينه، ترقوه و بازو شكسته شده بود. لحظه تلخي كه يادآوري آن همواره مرا منقلب مي كند اين بود كه همانطور كه داشتم به طرف ماشين مي رفتم يك لحظه ديدم كه آقا بهوش آمد و پس از چند لحظه بدن ايشان سست شد و سرشان به روي شانه من افتاد. من يك لحظه به ذهنم آمد كه ايشان شهيد شد (بغض و تأثر جواديان) . |