دعايي و كلهر و الهام!

الهام به دعايي:
حاجي مال شما پنج تا سكهاش بيشتره!
اين رويييه سكه است ديگه؟!


جايزهگيرنده:
كلهر جان! من قلقلكيام! بس كن!
عكس از پايينترين زاويهي ممكن!

خبرنگار مهر احتمالاً درازكش اين عكس را گرفتهاست تا مشكل كمبود جمعيت را حل كند!
دوست داشتن را حس ميكنيد!

صفار هرندي الان چه حسي دارد؟

وزير ارشاد چند روز پيش درباره ارتباط خبرنگاران و احمدينژاد گفتهبود: جريان خبر و خبرنگاري، يك ديني به چنين شخصيتي دارند و اينكه چطور قرار است اين دين ادا شود ، فكر ميكنم جزو مواردي است كه ايشان حتما خواهند گفت، "نه ما طلبكار كسي نيستيم".
بده من بده من!

حالا چرا همه روي سن جمع شدين؟ اون پايين جا نبود؟

صفار به الهام:
چرا مي خواستي بيايي زنگ نزدي با ماشين تو ببايم؟ نميبيني مگه تو رودربايستي محمود ماشين نميارم؟!
واقعيت ماجرا!

خب از اينجا معلوم ميشود چرا روي سن خبرنگاران و مسوولين همديگر را هل ميدادند!
الهام و رزرو!

الهام توي دلش:
محمود خدا بگم چيكارت كنه!
نا سلامتي ما وزيريم ها!
صافي ِ صورت در بخش سهمالنساء!

صفار:
خوب شد صبح خط ريشم رو درست كردم ها!
وگرنه با اون تيغتيغيها تا سال ديگه اين خبرنگارا فحشمون ميدادند!
|