واقعاً سست شدم و نزديك بود كه ايشان از دستم بيفتند ولي بچه ها آمدند و آقا را از دست من گرفتند. سريع ايشان را گذاشتيم داخل ماشين و ماشين هم واقعاً قوي و محكم بود و در ميانه راه با وجود تمام حوادثي كه براي ما پيش آمد ما را معطل نگذاشت سريع آقا را در صندلي عقب ماشين خوابانديم و سرايشان را روي پاي يكي از بچه ها- آقاي حاجي باشي- قرارداديم و حركت كرديم. |