اول تصور كرديم صداي تير است. ما 2 نفري كه در طرفين تريبون نشسته بوديم رفتيم جلوي تريبون به اين تصوركه آقا پشت سرما ايستاده است. من اسلحه ام را مسلح كردم و نگاه مي كردم به اطراف بلكه ضارب را ببينم. تا آن لحظه تصور مي كردم آقا سالم و پشت سر ماست، ولي يك لحظه كه به عقب برگشتم ديدم ايشان بين محراب مسجد و تريبون بر روي بازوي چپ افتاده اند. |